تبليغاتX
مدتهاست می خواهم بامژگانم باغ چشمان تورادیوارشوم اماحقیقت چیز دیگریست.<به چشمه ی خورشیدخوش آمدی
عارفانه ها و عاشقانه ها
 

مردی در نمایشگاهی گلدان می فروشد.زنی نزدیک می شود و کالاهایش را بررسی می کند.بعضی از گلدان ها بسیار ساده اند و برخی هم تراش های ظریفی دارند.

زن قیمت گلدانها را می پرسد.اما با کمال شگفتی می فهمد که قیمت همه شان یکی است.

می پرسد:چه طور می شود گلدانهای تراش خورده و ساده به یک قیمت باشند؟تراش خورده ها وقت و زحمت بیش تری برده اند!

فروشنده می گوید:من هنرمندم.می توانم پول گلدان را بگیرم،اما نه پول زیبایی شان را.                  زیبایی رایگان است.

(پائولو کوئلیو)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط محمَد رضا  | 

 

اگر خدا روی زمین زندگی میکرد...

 

 

آدمها شیشه های خانه اش را می شکستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمَد رضا  | 

 

دستانم بوی گل میداد.مرا به جرم چیدن گل محاکمه کردند" اما هیچکس گمان نمی کرد که شاید گلی کاشته باشم